سـرزمـیـن سـکــوت
نویســــندگان :
◊ رضا (35)
موضــــــوعات :
◊ ادب پارسی (35)
آرشـیـــــــــــو :
◊ فروردین 1385 (1)
◊ اسفند 1384 (5)
◊ بهمن 1384 (2)
◊ دی 1384 (6)
◊ آذر 1384 (21)
لینكســــــــتان :
◊ نشریه زرتشت
◊ سینما پارســــــــه
◊ افسونگر
◊ مردی با عبای شکلاتی
◊ بهار ۶۵
◊ حقیقتی به نام جادوگری
◊ وب سایت سینمائی سینه پارس
لینكــــــــدونی :
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده : علیرضا عسگری
I .T :[ادب پارسی , ]
I .T
در عصر پر تلاطم ماشین و چرخ و برق
تلفیقی از هنر ؛
معجون دست ساز یک نبوغ
از سیم و شیشه و مس و طلا
در قابی از فلز
در پیش چشم خسته من یک پنجره
جائی که رنگ ز میلیون گذشته است
ترکیب سه کاتد
جام جمی است
تا بنگرم زآن
احوال گونه گون
هزاران هزار جهان
اخبار صد ملل
صد فرقه در خلل.
از فقه و فلسفه
تا مرز بی خودی،
دنیای از سکس و فریب وغم
در گوشه ای دگر،
جمعی ؛
افتاده در سیاست و نیرنگ خلق
مائیم و
میز و
کامپیوتر
خم گشته روی صفحه کیبورد
دستی به روی موس
چشمان وق زده از تابش کاتد
چسبیده باسنی
به این صندلی داغ
جادو شده ز رنگ جهانی یک مجاز
بود و نبود ما
همه گشته در مجاز
ما مردمان عصر آی تی
بی آنکه گام برکشیم و جائی رویم
از پشت شیشه
سر ، هرکجا کشیم
بی آنکه هم ببینیم ،
عاشق میشویم
بی آنکه راه رویم ،
فارغ میشویم.
چت میکنیم و
مسج میدهیم به هم
در عالم خیال
چه آسان بال میکشیم.
مائیم و مونس ما
یک تخته از کلید.
آوای بلبل ما گشته
صدای یک کلیک
دیگر نه من ، نه تو
نامی نداشته و گمنام گشته ایم
تنها نشان ما در این مجاز
یک آی پی است و والسلام.
رضا – 10 فروردین 1385

نوشته شده در جمعه 11 فروردین 1385 و 07:03 ق.ظ توسط رضا
ویرایش شده در جمعه 11 فروردین 1385 و 07:03 ق.ظ
سال نو خجسته باد :[ادب پارسی , ]
آغاز نوروز باستانی سال ۱۳۸۵ خورشیدی بر همه شما دوستان و پارسی زبانان خجسته باد.
* * * * * * * * * *

خب دوستان به عنوان اولین عیدی این خبر که گوگل سرانجام به خواست ایرانیان احترام گذاشته و به مناسبت نوروز لوگوی ویژه نوروزی را بر سر سایت خود قرار داده است.
نوروز به شما و خانواده گرامیتان خوش بگذرد
تا بعد خدانگهدار
نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند 1384 و 08:03 ق.ظ توسط رضا
ویرایش شده در - و -
پایداری :[ادب پارسی , ]
پایداری
باز دیشب همان خواب را دیدم
خوابی از آینده
آینده ای نه چندان دور،
آتش بر فراز شهرهای ایران.
پرندگان خون آشام
از سوی غرب کوههای البرز
قارچهای آتشین در منقار،
در هجومی ویرانگر.
و تهران را دیدم
که بر تلی از ویرانه ها میسوخت
یاس و ناامیدی
بر مردمان و شهر ها
سایه افکنده بود.
و روم
خوشحال و سرمست از پیروزی
باده های مسموم به خون بیگناهان را سر میکشید.
سربازان چکمه پوش ،
در توهم اندیشه شیطانی ،
با نقابی از خوک و جامه ای از کفتار،
همچون گذشته ای دور
آنزمان که اسکندر گجسته
در پی مرگ داریوش
پارسه را آتش زد
پارسیان را کشت.
با هجو آزادی
به تاراج ملک و ناموس ایران دیدم .
***
اما این سرزمین
بارها این دیده است.
و گوئی بر سرشت مردمانش
دست سرنوشت
این کلمه را حک نموده
پایداری .
***
دیدم
از ویرانه های ایران
بهرام ورجاوندی را
که همچو ققنوس
از میان خاکستر جی به پا خواست.
و آرتشی از پارسیان برانگیخت،
تا همچون سیل
بر رومیان عصر نو بتازند.
تا جهان را دوباره از نو بسازند.
و دیدم که نواده کوروش
تاج کیانی بر سر
و درفش کاویانی بر دست
بر دژخیمان رومی و تازی
می تازد.
و ایران
سرزمین کهن من
سرزمین کهن تو
سرزمین کهن ما
از پی ویرانی دوباره جان میگیرد.
تا سایه امن اهورائی
بر زمین بگستراند.
پائیز 1384 - رضا
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند 1384 و 03:02 ق.ظ توسط رضا
ویرایش شده در - و -
پائیز :[ادب پارسی , ]
باز پائیز است
موسم برگریزان
نغمه خوش باران
باز بر سر دار و درخت
لشگر سیاه زاغان
باز تیغه آفتاب
بی کرشمه تر ز اوج تابستان
آمده تا ببازد جنگ
بر عوان فصل خزان
سبزه رفته از دمن بسیار
رنگ زردی نشسته بر جانها
بانگ شوم زاغ و کلاغ
میدهد که میمرد جان
جان به دادار داده درخت
لخت و عورش نموده خزان
بر زمین و پای درخت
تک به تک
برگ ها ریزان
زیر پای من و تو
باز
گوش کن
نغمه شکستنش پیداست
* * *
با همه اینکه گفتم باز
بوی پائیز و چشن مهرگان ماست
بوی آغاز فصل آموزش
بوی دوستی و موسم سازش
گرچه پیر گشته طبیعت بیجان
رنگ و رخسار ز او گشته
کم کمک بلندی شب
بر سفیدی روز رسته
لیک این نشان زایش اوست
بعد هر مرگ
تولدی بسته
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند 1384 و 02:02 ق.ظ توسط رضا
ویرایش شده در - و -
اندر حکایات ۱ :[ادب پارسی , ]
شخصی در حال مرگ به فرزند خویش وصیت کرد که پس از مرگش پولی دهد تا بر او سالی نماز بخوانند.چون پدر در گذشت ، فرزند هرچه خواست مالی را به مصرف نماز پدر برساند دلش راضی نمی شد تا اینکه قدری شیره داشت که در آن موش مرده پیدا شد، با خود گفت : مالی که از برای نماز پدرم باید بدهم یافتم.
پس شخصی را یافت و آن شیره نجس به او داد تا برای پدرش یک سال نماز بخواند اما از نجس بودن شیره هیچ نگفت.
سالی گذشت و فرزند که خود را برای حج آماده می ساخت در خیابان نمازگذار را دید و ضمن عذرخواهی مطلب را به او گفت که آن شیره را نجاستی بوده است . مرد نمازگذار خندید و گفت : آه که خدا خیرت دهد که از شک و اشتباه بیرونم آوردی.من متعجب بودم که چرا هر وقت برای مرحوم پدرت نماز می گذاردم به هنگام رکوع طهارتم نقض میشد.
عیبس ندارد اگر تو شیره نجس به من دادی من هم نمازی چنین بر پدرت خواندمپس آنچنان اجرتی اینچنین عملی خواهد برد.
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند 1384 و 02:02 ق.ظ توسط رضا
ویرایش شده در - و -
خانه دوست :[ادب پارسی , ]
قفس تنگ دلم
هجر نهانی
آتش غربت من
خاک ز خامی بگرفت.
دل اسیر هوس و چرخ پی دام و دغل
من مسکین که گرفتار به این نام و بصر
هرچه گامی بزنم بر هر کوی
من نیبنم سخن نیکو
خانه دوست
درازیست که من گم کردم.
نوشته شده در شنبه 6 اسفند 1384 و 02:02 ق.ظ توسط رضا
ویرایش شده در - و -
مشاهیر ایران زمین ۲ :[ادب پارسی , ]
سعدی : یکی از بزرگترین شعرا و فصحاء و سخن سرایان ایران و جهان . که زبان پارسی را پس از ترک تازی های مغول دوباره زنده و جاودانه کرد . او سبکی نوین بوجود آورد که هنوز هم سرمشق نویسندگان فارسی زبان است گلستان و بوستان او یکی از شاهکارهای ادبی ایران است که در نهایت در سال 691 هجری در شیراز فوت میکند .
نظامی گنجوی : حکیم ابومحمد الیاس بن زکی بن موئد . در سال 535 در شهر گنجه متولد شد وی یکی از بزرگترین شاعران ایران زمین است که به گفته پارسی شناسان بعد از فردوسی او قراردارد . وی حماسه خسرو پرویز پادشاه ایران را با شیرین به شاهکاری ادبی تبدیل کرد . مخزن الاسرار - منظومه لیلی و مجنون - هفت پیکر - و اسکندر نامه از دیگر شاهکار های او است .
حافظ : لسان الغیب، رند شیراز و سخن ور بزرگ ایران که زبان او بازگوی سخن دل همه ماست او در اواخر عمر به اندیشه و کیش نیاکان خود تمایل بسیار نشان میداده و بسیار از مهر آئین بودن خود سخن رانده.
عمر خیام : فیلسوف - منجم - ریاضیدان و اندیشمند ایران زمین . که نه تنها ایران را دگرگون نمود بلکه تاثیری ژرف در جهان از خود برجای گذاشت . هم اکنون تندیس این بزرگ مرد در دانشگاه فلورنس ایتالیا نصب است و فلسفه و خصوصیات او تدریس میشود . او در زمان جلال الدین ملکشاه سلجوقی زیست کرد و از قوانین اعراب بیابانگرد که سایه در کشورمتمدن ما گسترانیده بود به تنگ آمده بود و رباعیات بسیاری در شکایت از آنان به روشنی گفت .
مشاهیر ایران زمین ۲
نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1384 و 02:01 ق.ظ توسط رضا
ویرایش شده در دوشنبه 3 بهمن 1384 و 02:01 ق.ظ
مشاهیر ایران زمین :[ادب پارسی , ]
مشاهیر ایران زمین
فردوسی :
حکیم فرزانه ابوالقاسم حسن ابن اسحق . شاعر نامی ایران که ایران را پس از 200 سال از دست زبان اعراب نجات داد و دوباره زبان پارسی را به کشور هدیه کرد . او در سال 329 در قریه باژ از توابع طوس پا به حیات گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف جمع آوری تاریخ ایران به صورت نظم و شعر کرد که منبع گردآوری او از کتاب خدای نامه شاهنشاهی ساسانیان بود . اما حاکم وقت سلطان محمود غزنوی رنج او را ضایع کرد و او را آزرده و رنجیده خاطر نمود . او بزرگترین شاهکار ادبی جهان را بوجود آورد که هم اکنون کشورهای مختلفی یادواره او را گرامی میدارند و او در نهایت اندوه در سال 411 هجری در طوس درگذشت . که بدلیل سروده های جنجالی او علیه اعراب و نکوهش چنیدن باره آنان - مسلمانان بر جشدش نماز نگذاشتند و وی را در گورستان مسلمان خاک نکردند ولی او در تاریخ جاوید ماند
نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1384 و 02:01 ق.ظ توسط رضا
ویرایش شده در دوشنبه 3 بهمن 1384 و 02:01 ق.ظ
دو شعر از م-آزاد :[ادب پارسی , ]
گل باغ آشنائی
گل من پرنده ای باش و به باغ باد بگذر.
مه من شکوفه ای باش و به دشت آب بنشین.
گل باغ آشنائی گل من کجا شکفتی
که نه سرو می شناسد
نه چمن سراغ دارد.
نه کبوتری که پیغام تو آورد به بامی
نه بدست مست بادی گل آتشین جامی
نه بنفشه ای نه بوئی نه نسیم گفت و گوئی
نه کبوتران پیغام
نه باغهای روشن
گل من میان گلهای کدام دشت خفتی
به کدام راه خواندی
به کدام راه رفتی مه من
تو راز ما را به کدام دیو گفتی؟
که بریده ریشه مهر شکسته شیشه دل
منم این گیاه تنها
به گلی امید بسته...
همه شاخه ها شکسته!
به امیدها نشستیم و به یادها شکفتیم
در آن سیاه منزل
به هزار وعده ماندیم
به یک فریب خفتیم .
فرهاد گمفریاد
در شب بیداد من فرهاد می گرید
و چه بی فریاد
جهان پیراست و بی بنیاد
می گرید
در شب بیداد
در فروبستم
و فروماندم در آن خاموش گمفریاد
تا نگرید در شب بیداد من فرهاد
نشنوم دیگر
های های زاری خاموشوارش را
و سکوت سوگوارش را
باز می گرید
در شب بیداد من فرهاد و چه بی فریاد
نوشته شده در جمعه 30 دی 1384 و 06:01 ق.ظ توسط رضا
ویرایش شده در - و -
م. آزاد، درگذشت :[ادب پارسی , ]
م. آزاد، شاعر نوپرداز ایرانی درگذشت

م. آزاد در طول یک سال گذشته بارها به دلیل شدت گرفتن بیماری سرطان روده در بیمارستان بستری شد که نهایتا صبح پنجشنبه در سن 72 سالگی در بیمارستانی در تهران درگذشت.
بنا به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، به نقل از خانواده م. آزاد كلیه مراسم تدفین و سوگواری او به صورت خانوادگی و در جمع دوستان این شاعر برگزار خواهد شد.
هفته گذشته در جریان چهارمین دوره جایزه ادبی بیژن جلالی، هیئت داوران این جایزه را به م. آزاد و یدالله مفتون امینی، دو شاعر از نسل پس از نیما برای مجموعه فعالیت های فرهنگی آنان در چهار دهه گذشته اهدا کرد.
م. آزاد در 18 آذر سال 1312 در تهران به دنیا آمد و دانش آموخته رشته ادبیات از دانشگاه تهران بود. نخستین کتاب او در زمینه شعر با عنوان "دیار شب" در سال 1334 با مقدمه ای از احمد شاملو چاپ شد.
یکی از معروف ترین اشعار او به نام "گل باغ آشنایی" را محمدرضا شجریان و گیتی و شعر دیگری از او را فرهاد خوانده اند. حسین علیزاده و ژیوان گاسپاریان نیز مجموعه ای با عنوان "به تماشای آبهای سپید" از اشعار آزاد را اجرا کرده اند.
به رغم سکوت م. آزاد در سال های پس از انقلاب، هنوز اشعار او، به ویژه اشعار مجموعه های "قصیده بلند باد" ، " آینه های تهی" و "با من طلوع کن" مورد توجه نسل پس از انقلاب است.
او علاوه بر شعر و نقد آن، در زمینه ادبیات کودکان نیز آثاری در کارنامه هنری خود داشت.
م. آزاد از فعال ترین نویسندگان ادبیات کودکان بود که کار در این حوزه را با شکل گیری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد و نزدیک به پنجاه عنوان کتاب و نوار کاست در این زمینه از او منتشر شده است.
از کارهای او در زمینه ادبیات کودک و نوجوان بازنویسی گزیده ای از داستان های مثنوی، گزیده شعرهای عامیانه کودکان، گردآوری لالایی های منظوم با عنوان مادرانه ها و مهم ترین کار او بازنویسی کامل شاهنامه به زبانی ساده در دو بخش جداگانه برای کودکان و نوجوانان است که مراحل نهایی چاپ را می گذراند.
نوشته شده در جمعه 30 دی 1384 و 06:01 ق.ظ توسط رضا
ویرایش شده در - و -
ما و خدا :[ادب پارسی , ]
ما و خدا
ما خدارا
در کنج نیاز خویش
بارها دیده ایم
وندرین خواهش
هزاران بار
اورا خوانده ایم
از نیاز خویشتن
روی به خالق میزنیم
ورچو از آنهم گذشت
طبل جدائی میزنیم
ماخدارا بنده ایم
اما نی از اوج نفس
بلکه از عجز و طمع
بر آستانش مانده ایم
بندگان بد ، پر ز کمبود حیا
آشنای دیرهنگام و رفیق نیمه راه
اینچنین ترسی که از دوزخ کشیم
بهر عادت ما عبادت میکنیم.
یا خدارا در بهشتش دیده ایم
بهر شهوت ما ستایش کرده ایم
ما رفیق بند کیفیم و خداهم مایه دار
ما دغلکاریم و او بنده نواز
باز داند سر ما
او پرده پوشی میکند
ما گنه کردیم
او شرمساری میکند.
نوشته شده در یکشنبه 18 دی 1384 و 07:01 ق.ظ توسط رضا
ویرایش شده در - و -
:[ادب پارسی , ]
غـم عشـق
کهنه دیار من وتو
عاقبت آتش نگرفت
چونکه دلم کهنه شده ،
ماتم آخر نگرفت .
روز نو و روزی نو
جمله بر افسانه شده
آتش عشق ازلی ،
فانی و میرنده شده .
شعله به داغ میزنند
سوز به چشم میکشند
آه من و قصه غم ،
جمله سراپرده شده .
قصه ما ، قصه تو
قصه تلخ دوری است
این همه غم برای ما ،
بس که چو کوه مشگل است .
ماتم دنیا به دل است
دل فسرده در گل است
آتش عشق شایدش ،
وا بکند ز مشگلش
این همه غم فسانه نیست
قصه غم به چاره نیست
آتشکی بایدش
تا که بسوزدش هنر
تا که رها ز خود شود
بی خود و بی خودی شود.
توبه نكن حقیقت است
آتش عشق غنیمت است
قصه كهنه را ببین
آتشك ، آتشخوار شد
با غم عشق شایدش
غصه غم فرو خوریم
آذر 81 – رضا( از دفتر پارس دوباره بر میخیزد)
نوشته شده در پنجشنبه 15 دی 1384 و 02:01 ق.ظ توسط رضا
ویرایش شده در - و -